در این شماره آنچه بیش از همه بهچشممیآید و بهنوعی خاطرهی جمعیی همه از سال ۱۳۵۷ شده، عنوان درشت «شاه رفت» است. در لابهلای نوشتههای این شماره مطالب دیگری نیز آمدهاست:
نویسنده: admin
اینک دلیل میآورم …*
تا به حال با هیچ شاعری هم سخن نشدهبودم. یعنی شعرهایشان را خواندهبودم اما با ایشان همکلام نبودم. برای تکمیل کار تقویم، بهدنبال یافتن نشانی از احمدرضا احمدی بودم، تا اینکه شمارهی منزلش را یافتم. شماره را گرفتم. خودش گوشی را برداشت. مردی به غایت ساده، افتاده اما صمیمی، مهربان اما جدی و در یک… ادامه خواندن اینک دلیل میآورم …*
بازخوانیی روزنامههای ۳۰ سال پیش
از فردا، بیست و ششم دیماه ۱۳۸۷، تلاشمیکنم تا هرروز بخشی از نوشتارهای روزنامهی کیهان ۳۰ سال پیش را در اینجا بگذارم. هم برای خودم خوب است که دوباره میخوانمشان، هم برای آرشیوشدن و هم برای مخاطب احتمالی. تا فردا …
تقویم …
قصددارم تقویم سال آینده رو آماده و چاپکنم. خوشبختانه آقای احمدرضا احمدی هم موافقتکردند تا از اشعار ایشون در صفحات استفادهبشه. این اوج بزرگواریی ایشون بود. پایدار باشه انشاالله…
راستی، همین جوری …
نمیدونم چه جوریه که محرم و عاشورا و تاسوعا با گرما برام معنی داره، اون سالهای بچگی، همیشه تابستونا محرم بود و شربت نذری و دیگها یا هیاتهایی که تو خیابون میاومدن و تعزیهخونها.شمر با لباس قرمز و عینک دودی! شیری بر تخت نشسته که کاه به سر میریزه. این شیر همیشه برام سوال بود.… ادامه خواندن راستی، همین جوری …
سرانجام تمامشد …
بالاخره هرجوری بود این قالب رو تمومکردم و بارگذاریشد. البته هنوز یه جاهاییاش مونده، منتها دیگه نمیکشیدم. حالا کمکم. این وبلاگ با مووبلتایپ ۴.۲۱ ساختهشده و درستکردناش سببشد تا هم یه چیزای خوبی از html و css یادبگیرم هم امکانات مووبلتایپ رو بهتر بشناسم. ساختار جدید وبلاگ هم اینجوریه که ۴ وبلاگ تازه به نامهای… ادامه خواندن سرانجام تمامشد …
مرگ مادر و توقف وبنوشتهها
محمدعلی ابطحی و وبنوشتههایاش را تقریبا همه میشناسند. از ۵ سال پیش (۴ آذر ۱۳۸۲) تاکنون او هر روز مطلبی را در وبلاگاش گذاشتهاست. حفظ این رکورد با گرفتاریهایی که برای هر آدمی پیشمیآید و وضع نهچندان مناسب اینترنت در ایران کار بزرگی بوده، که او توانسته انجامبدهد. اما متاسفانه با فوت مادر ایشان، در… ادامه خواندن مرگ مادر و توقف وبنوشتهها
بم و باز هم بم …
۴ دیماه ۸۲ تهران بودم. صبح فردا ساعت ۶، شبکهی خبر، از زلزلهی بم گفت. دلم لرزید برای شکوه ارگ و ویرانیی دوبارهاش. اخبار از فاجعه هیچ نگفت و هیچ نیز نمیدانست. ساعتی بعد رفتم قم. کمکم خبرها پرده از تلخیی رخداد برداشتند. دلم لرزید برای مردمان بم. در تکاپوی سفر به کرمان بودم. هیچ… ادامه خواندن بم و باز هم بم …
برگشتیم …
بالاخره از یه سفر ۱۰-۱۲ روزه برگشتم. بعد از مدتها یه استراحت درستوحسابی کردم. انصافا خیلی خوب بود. عکسهای زیادی گرفتم که خواهمگذاشت. فعلا باید کارهای عقبافتاده رو انجامبدم و یه دستی به سروگوش اینجا بکشم. تا بعد …
سفر…
از فردا یه سفر ۸-۹ روزه رو شروعمیکنیم. اول تهران، نشست شهر و گفتوگو به میزبانی موسسهی گفتگویتمدنها ۲۴ و ۲۵ آذر با حضور سید محمد خاتمی و چهرههای سرشناس معماری و شهرسازی. بعد میریم اصفهان، شیراز، یزد، طبس و مشهد. تا اون روز اگر زنده بودیم …